ملا محمد مومن كرمانى

248

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

و از طرفين نواير جنگ ، التهاب پذيرفته ، سفير گلوله پيام اجل به گوش جنگجويان مىرسانيد ، « 1 » و باد بادليج « 2 » ، نسيم مرگ به مشام آن تيره‌بختان گمنام مىوزانيد . از صداى رعدآواى بادليچ و تفنگ ، شتران آن بىدينان رميده ، از ميان لشكرگاه ايشان بيرون مىآمدند ، و از ضرب گلوله سقط مىشدند . بهادران بلوچ نيز اكثرى به ضرب گلولهء غازيان ، جان به مالكان دوزخ سپردند . و مكرر نواب خان ، همت و الا بر يورش و قمع و استيصال اصحاب بغى و ضلال مىگماشتند ، محمد طاهر بيگ زنگنه مانع ، و به اين دليل متمسك شد كه هفتصد هشتصد نفر بلوچ - كه همگى تفنگ‌هاى پر دارند - در وقت يورش تمامى قشون تلف خواهد شد و كار از پيش نمىرود . و تفنگچيان شروع در كماندارى نموده ، تا هنگام غروب آفتاب ، نواير جنگ ، التهاب داشت . و در وقت غروب امر به جمعيت قشون فرمودند كه يورش برده شود . نان و انگور ذخيره بلوچ و نواب خان ، خود از مكانى كه بودند پيشتر آمده ، به بلوچ نزديك شده ، عنان يك ران كشيدند ، و منتظر جمعيت قشون بودند - كه معدودى از جماعت بداختر ، با تيغ‌هاى آخته ، غافل ، روى به جانب خان آوردند . نواب خان و چند نفر كه ملازم ركاب بودند تصور نمودند كه تفنگچيان راورى خواهند بود كه مىآيند ، و چون وقت شام و ظلام سدّ طريق تحقيق شده بود و كسى را اين جرأت از جماعت بلوچ گمان نبود ، « 3 » بدبختى خود را رسانيده ، شمشيرى حواله خان

--> ( 1 ) - شايد هم سفير صفير ؟ قبلا نيز همين عبارت آمده است . ( 2 ) - بادليج ، در تركى توپ را گويند . ( غياث اللغات ) ملا طغرا گويد : به بادليج سحر چرخ چون گلوله گذارد * شود خزينه باروت بىدرنگ ستاره . . . ( لغت‌نامه دهخدا ) ( 3 ) - در اصل : گمان بود .